ميرزا حسن حسينى فسايى
221
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عضد الدوله را از بغداد به فارس برگردانم و ترا بر سرير سلطنت بغداد نشانم ، بختيار حمدان را گرفته براى ابى تغلب فرستاد و ابو تغلب وفاى به عهد نموده و چون خبر به عضد الدوله رسيد از بغداد حركت كرده در ناحيهاى نواحى با ابى تغلب و بختيار ملاقات نموده ، جنگى بزرگ با آنها كرده شكست بر بختيار و ابى تغلب افتاد و بختيار اسير گرديد و چون به خدمت عضد الدوله خواست رسيد ، اذن نيافت و حكم به قتلش فرمود « 1 » و ولايت متصرفى معز الدوله ، احمد بن بويه و بختيار بن معز الدوله ضميمه بلاد متصرفى عضد الدوله گشت ، پس عضد الدوله به موصل آمد « 2 » و لواى اقتدار در نواحى برافراشت و تمامت ديار بكر و ديار مضر « 3 » در اطاعتش درآمد و به فتح و فيروزى وارد بغداد گرديد . و در اين سفر با شريف ابو احمد نقيب والد شريفين : سيد مرتضى و سيد رضى مصاحب بود و بعد از ورود به بغداد خرابيهائى كه در چند سال بر بغداد وارد آمده بود تعمير نمود و بقاع خير احداث كرد و وظائف بر فقها و متكلمين و مفسرين و نحويين و شعرا و نسابين و اطبا و اهل حساب و مهندسين مقرر داشت « 4 » . در سال 369 دختر نيكاختر خود را به عقد ازدواج الطايع للّه خليفه عباسى درآورد و صداق را صد دينار مقرر داشت . و در اين سنه [ 369 ] : عامه مسلمانان شيراز بر طايفه مجوس شوريده ، جماعتى از آنها را كشتند و خانههاى آنها را غارت كردند و چون خبر به عضد الدوله رسيد جماعتى را براى تنبيه و تعزير « 5 » فتنهكاران ، از بغداد روانه شيراز بداشت و بعد از ورود لوازم مؤاخذه را به عمل آوردند . و در اين سال [ 369 ] : عضد الدوله در بغداد نقيب اشراف ، ابو احمد حسين موسوى والد شريفين مرتضى و رضى ، رضى اللّه عنهم و ابو عبد اللّه برادر ابو احمد قاضى قضات را گرفته آنها را روانه فارس داشته محبوس شدند . در سال 372 : عضد الدوله فناخسرو ابن ركن الدوله حسن بن بويه چشم از تمامت ممالك محروسه خود بپوشيد و دنياى فانى را گذاشته ، زندگانى را بدرود كرده به رحمت ايزدى پيوست « 6 » ، جنازهء او را به نجف اشرف نقل كردند و در تاريخ كامل نوشته است كه على بن احمد احدب مزور ، خطوط شبيه به خط مردم را چنان مىنوشت كه اگر با اصل آن خطوط موازنه مىنمودند هيچ كس اصل و شبيه را فرق نمىگذاشت و اگر عضد الدوله مىخواست فتنه [ اى ] در ميان دو نفر اندازد على احدب نوشته [ اى ] شبيه به خط يكى از آن دو نفر را مىنوشت و عضد الدوله از براى ديگرى مىفرستاد و به اين فتنه ، دو نفر را به خصومت مىانداخت و دست احدب را در كيسه كرده مهر مىنمودند و احدب كسى را گويند كه استخوان پشتش برآمده ، استخوان
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 92 . و ح 2 همان صفحه ( بختيار سى و شش سال زيست ) و ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 156 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 93 . ( 3 ) . ابن اثير واقعه فتح مصر را كه تحت حكومت بنى تغلب بود در وقايع سال 368 ذكر كرده است . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 96 . ( 4 ) . ( از آثار عضدى . . . دار الشفاء بغداد و باروى مدينه رسول . . . و سرائى در بغداد كه به سراى سلطان منسوب بود و پيش از او كس به از آن سراى نساخت و بر دار الشفاى بغداد چندان وقف كرد كه صد هزار دينار عامل حاصل داشت . . . ) تاريخ گزيده ، ص 415 . و ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 100 . ( 5 ) . در متن : ( تعذير ) . ( 6 ) . علت مرگ او را ( صرع ) نوشتهاند ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 113 . تاريخ گزيده ، ص 416 .